یه دخترکوچیک با یه عالمه آرزوی بزرگ
میرسم به همه آرزوهام
سلام دوسته خوبم ممنون بهم سر زدی واقعا خوشحالم کردی!!! اینجا میتونی هر حرفی دوس داشتی بهم بگی!!!!!!! رمزم خواستی بگو دکترعلی شریعتی نسیم: دوستان چندوقتیه اصلن حوصله خاطره نویسی ندارم!شرمنده سادهـــ لباســـ بپوشـــ! سادهـــ راهـــ برو! امـــا... سادگیــ اتـــ رانشانهـــ میگیرنـــد! برایـــ درهــم شکستنــ غرورتـــ!!! "حسیـــن پناهیــــ" روزه مادر مبارک روزه مامانم مبارک روزه کسی که بیشتر از همه دنیا دوسش دارم امروز همه نشسته بودیم روئینا گفت: اگه مامانا نبودن چی میشد؟ هر کس یه چیز گفت وقتی به من رسید فک کردم دیدم حتی نمیتونم فکرشو بکنم مامانم یه لحظه نباشه به خاطره همین گفتم: اگه مامانم نباشه من خودکشی میکنم!آدم نمیتونه بدون عزیز ترین چیزش زندگی کنه! مامانیم از همه دنیا بیشتر دوست دارم!و حاضرم همه دنیارو بدم ولی تو همیشه بخندی! معذرت میخوام اگه اونجوری که خواستی نبودم! روزت مبارک زندگیه من بهترین مامانیه دنیا! شاید پای پوشی که با آن می خواهیم در صراط مستقیم قدم بر داریم از این هم کهنه تر باشد سلام همگی خب چیکارا میکنید؟خوبید خوشید؟ از اوله امروز میگم! مامانم ساعت ۵بیدارم کرده نسیم پاشو جاموندی!خودمم تو خواب والا دیدم ساعت ۷بود!همچین با عجله پاشدم میبینم مامانم میگه اااا اشتباه شد ساعت ۵ئه!گفتم مرسی مامانو دوباره خوابیدم حالا!نسیم پاشو نمازت!چشمممممممممممممممم مامان الان پامیشم!ای بابا مامان خودم میدونم کی بخونم!اما مامانم دس بردار نبود مگه اینجا پادگانه زود باید پاشم!؟؟؟؟؟؟؟ خلاصه سواره سرویسم شدیمو راه افتادیمومدرسه رفتیموتو راه بازم با این فروغیا سره ریحانه بهتره یا فروغ دعوا کردیم ۱ به ۳طلفکا آخرش کم آردن به من! بعدش یه ورق زبان فارسی آوردن گذاشتن رو میزمون مردم از ترس همچین سوالاش سخت بود!اما زنگ تفریح گذشتو خانم علیپور اومد گفت درسه من عقبه نمیزارم همه برگه هارو جمع کنید منم که نصفشو ننوشته بودم اوناییم که نوشته بودم نصفه بود!گریو زاری برگه هارو جمع کردن بردن زنگ تفریح بیارن!آخ حال داد کتابمو باز میکنم! از دوستان سوال میپرسم چون من معنی بلد نیستم! ها علیزاده جوابارو میده!(اگه نفهمیدی چی گفتم آخره ادامه مطلب نوشتم منظورم چیه از این ۳خط) آوردن و ماهم ایندفعه کلن دیگه سخت نبوو ۲۰ میشمممممممممم!!!!!!!!!هورااااااااااااا معلم شیمیمون برگشته میگه شماها بهترین دانشگاها قبول میشین بعدشم بورسیه منم یهو گفتم خودم بورسیه میگیرم!معلممون فک کرد دارم مسخره میکنم گفت نه نسیم واقعا میگم :گفتم خانم منم واقعا گفتم !میدونم!جاوید:اعتماد به سقف! واقعا دیگه نمیتونیم تحمل کنیم بوفه رو بستن از بهداشت!بعد ما از گرسنگی میمیریم!منم از خانم احمدی(شیمی)اجازه گرفتم رفتم بیرون پیشه خانم عسگری!بعدشم گفت برو پیشه نوریان ! نوریانم اجازه نداد زنگ بزنیم ساندویچ بیارن!فست فوت ممنونعه!آخرش دادم به زهرا رفته زنگ زده به اسمه من بیارن چیز به چیز شده!وایسادیم منتظرش که نوریان نبینه!غذا اون یکیا رسید!(کلاس ۱۰۱ایا نگارینا) خلاصه نوریان پدرشونو دراورد مام خدا خدا میکردیم پیکه مانیاد!وگرنه نوریان پدرمونو درمیاورد!به مامانه یکی از بچه ها که غذا برا دخترش آورده بود گفتیم بره وایسه غذامونو بگیره نوریان نفهمه دیدم ای دادبی داد نیومد از اونور نوریان زنگ ده به فست فوتیه میگه من اینارو برمیگردونم آبرومونو برد!دیگه عمرن اون فست فودیه از ۱۰۰کیلومتری مدرسه مارد بشه! دیدیم نیومد پیکه ما و خیلیم زشت بود مامانه دوستمونو نه داشته بودیم ازش تشکر کردیمو رفت بعد به آقای رجبی گفتیم آقای رجبی(خدمتگذاره مدرسمون)که بگیره اونم رفت گرفت همچین ساندویچارو بردیم بالا که احساس کردم محموله قاچاق مواده!خدایی خیلی مزه داد اصلن کلن کارایی که با استرسو ترسو زیر زیرکیه خیلی حال میده!به بچ هام گفته بودم من آدم فروشم اگه بگیرنمون میگم من نبودم اصلن کی سانویچ خئواست!(شوخی میکردما جدی نگیرین! بعدشم اومدیم خونه و بلاخره بعد ۱۰۰سال ما این نیوشاخانمو زیارت کردیم! اینم از امروز! حرف امروزم: ادامه مطلب هنوز کامل نیس به همین دلیل رمزشو هیچ کی نداره وقتی کامل شد با رمز میزارم
صبح مثه همیشه بیدار سدم همه خوابن!بعد به من میگن خوش خواب ! حاضرشدم که برم دیگه همه بیدارن نمیدونم اینا با دخالت تو کاره من آخه چه سودی میبرن!مامان:نسیم یه خورده کمتر بخواب که آلان مجبور نباشی بدوئی!من تو دلم:حتی اون ۵دقیقه خوابه صبحه نمیشه نکرد!مامان:نسیم اینقد دروه خودت نچرخ بابا سرسام گرفتم!سریع میپرم صبونه امم میخورم و میرم نمیدونم آخه وقتی میشه بیشترخوابیدو به همه کارمم رسید چرا باید نخوابم؟؟؟؟؟؟؟ کلن من متفاوته مه چیزم مامان بابای بچه های مردم بهشون میگن زود بخوابن مامانه من ۱۲اس میخوام بخوابم میگه :نسیم کمتر بخواب الان ساعته خوابه اگه میخوای رتبه بیاری باید از همه چیزت بزنی! آخرش گفتم:بابا من اصلن نمیخوام رتبه بیارم خوبه؟میخوام برم خیاطی!قالی بافی ولم کنید دیگه! بیخیال میرم منتظره آقای عسگری از اون دور با ونه سفیدش نماین میشه!سوار که میشم اولش حواسم نبود بعد با خنده ی مهر انگیز به خودم اومدم همه صندلیای ون برداشته شده بود!منو مهرانگیزو آقای عسگری ترکیده بودیم از خنده!رفتم نشستم رو زمینه ون تجربه جالبیه تا حالا شده رو زمینه ون با دوستات بشینی؟اونم ۱۵ نفری؟اتل متل توتوله بازی کنید؟ اوففففففففف از اون ور چندتا از دوستان ناجور دعوا کردن بعد الغابی به هم میدادن دهنت ۶ متر باز میموند امروز اشتیکردم من توش موندم کسی یکی از اون حرفارو به من میزد دیگه نگاشم نمیکردم !موندم اینا چ جوری خدا عالمه بسه دیگه افتادم توپوستین خلق! زن ادبیات ناجور شلوغ کردم یعنی کله ساعات من شلوغ میکنم جز زنگه ریاضیو زبان! زهرا سوتی خفنی داد که بماند بالای ۱۸ سال بود!یه ساعت خندیدیم آبرومون جلو معلممون رفت و من اولین منفی عمرمو گرفتم!اماا با تلاشای فراوان پاکش کردم! دوباره سواره سرویس شدیم این آقای عسگریم علاقه خاصی به ضایع کردن ما داره ها!اون از اون بادکنکه مشکی که زدیم به پنجره اینم از نشستنمون واقعا یاده نش کش افتادم! روزای قشنگیه مثه باد داره میگذره و من فقط چندتا کار توش انجام میدم ۱خوابیدن۲خوردن۳درس خوندنننننننننننننننن ۴خندیدن تو مدرسه با دوستان ! آخ روزمرگی بگم چی نشی !اما روزمرگی منم با همه دنیا فرق میکنه من هرروز با یه پدیده جدید روبه رو میشم!یه روز میام سوار سرویس میشم صندلی نداره!یه روزمیبینی صندلی هست خوده سرویس نیست!یه روزم میای تو سرویس زراحت میشینی میبینی کوله ات نیس!یه روزم کولت هست خودت نیستی!جلبه!ـ(شوخی بودا دیگه اینقدام گیج نیستم) من تو یه بهرانه بزرگیه ام !باورتون نمیشه دارم رشته های تجربی رو هم میبینم!و الان تو شکم برم ریاضی یا تجربی!البته تجربی برم عمرن برم طرف پزشکی کی حوصله اینهمه درس خوندن داره اونجوری که یه دکتری میگفت تعداد دوره هاشو میتونیم مطمئن باشیم میشه برا مرده هام طبابت کرد!به داروسازی و ژنتیک فک میکنم!و توی ریاضی فقط مهندسی پزشکی!خدای من آخرشم نفهمیدم میخوام چ ککار کنم آینده !توانایی شغلیم برام زده علوم انسانی گفتم بشین تا حتما برم انسانیا! اما تو شغلش درس گفته تواناییم ایناس ۱ـنویسندگی ۲ـپژوهش-هنرهای اجرایی ۳ـمدیریت منم که حتما میرم تو ایناها! من چی کار کنم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ادامه مطلب اولین روزه شملال رفتنمون شما، این امکان را میدهند که از بین سه نفر یک رئیس برای دنیا انتخاب کنیدکه بتواند به بهترین وجه دنیا را رهبری کرده صلح و ترقی و خوشبختی برای بشریت به ارمغان بیاورد. شخص اول: ((آیا درست است که خداوند پس از آنکه شما دنیا را ترک کردید آنرا همچنان اداره می کند؟)) ارباب دوباره پاسخ داد:((بله)) خدمتکار گفت: ((پس چطور است به خدا اجازه بدهید وقتی شما در این دنیا هستید او آنرا ادره کند؟)) یه حرف خودمونی:به او اعتماد کن ، وقتی تردیدهای تیره به تو هجوم می آورند به او اعتماد کن ، وقتی که نیرویت کم است به او اعتماد کن ، زیرا وقتی به سادگی به او اعتماد کنی اعتمادت سخت ترین چیزها خواهد بود... من اومدم وبه خوشگلم!نت نداشتنم به خدا دردیه که خدا به گرگه بیابونم نده!دایال اپ !ک نگو وای خدای پدر آدم درمیاد تا یه صفحه باز شه من ای دی اس ال و عصاب نداشتم منتظر شم!موندم الان دقیقا چ صبری خدا داده بهم !دلم پرهههههههههههههههههههههههه!آخه به من چ برادره محترم درس نمیخونه! چرا من باید نت قطعیشو بکشم؟ خب نیومده سرتونو بردم!اما اینا ست ک آدما روانی میکنه!باز خدا پدر نیمو بیامرزه نبود مرده بودم!البته پدر صاحبشو بیامرزه خودش ک آدم نیس! خب و معذرت میخوام که عکس نمیزارم واقعا اعصابه صبر کردن تا لود شدنشو ندارم یهو دیدین خودمو پرت کردم پایین با این کامپیوتر بیچاره!حالا خودم به درک کامپیوتره از بین میره! بعدش یه عالمه اتفاق باهال افتاده که براتون از اونجا که یادمعه مینویسم!توی صفحه اصلی خاطرات روزهای جدید و تو ادامه مطالب خاطراته این چند وقت که نبودم! اتفاقاته جالبی افتاده! اما امروز:فقط زبان خوندم و بس !تازه ظرفای ناهارم شستم وای ک چ قد من دختره خوبیمممممم! و بقیه خاطرات امروزمو باید قبلیارو خنده باشین که اینو بفهمید پس بپرید ادامه مطلب! واییییییییی سلام به همتون میبینم که من چند وقته نبودم !نامردا بی من خوش میگذره؟هاها دیگه خوشیاتون تموم شد چون نسیم اومده دیگه!هرروزم میخواد آپ کنه!تازه رمانیم که داره مینویسه رو هم هرروز بنویسه!و دختره خوبی بشه!قبل هر چیز سال نوتون مبارککککککک!ایشالا بهترین ساله زندگیتون باشه ! خب این چند وقته منو مامانیم حسابی کزت شدیما!آخه امسال دیگه اون خانمیم که همنیشه کمکون میکرد نیست!دخترش شوهر کرد اونم رفت پیشه اونا زندگی کنه!مامان خانومیم که هرکسو راه نمیده خونه!همچین میگه هرکس نباید پاش باز بشه به زندگیه آدم که من خسابی نگران شدم که این مامانه ن برا کمک تو کارای خونه اینقد سخت میگیره عروسشو چه جوری میخواد انتخاب کنه(من که اصلن منظوره کثیفی نداشتم از این حرف و فقط نگرانه جفت عروسای خودمون ام جونه خودم!) آره مامانیم از ۲۶ به بعد نرفت اداره ودانشگاه و موند کزت بازی کنیم باهم همچین تمیز کردیممممممممممممم!که برق میزنه!ولاییییی کلافه شدیم از بس که کار کردیم البته یه عالمه هم تغییرات بوجود اومد مثلن موبلای جدیدو حتی لوستراهم عوض شد!به مامانیم میگم منم عوض کن بابا تکراری شدم! بعد حتی تا همین پای سال تحویلم کارامون ادامه داشت طفلکی مامانیم ! امروز بعد سال تحویل مثه همیشه رفتیم خونه مادر جونی!تا مارفتیم خاله اینام اومدن!البته بچه های خالم!که همشون بزرگو هستن! خندیدنا و گشتن دنبالژه آدمایی که خونشونن و میخخواستن خودشونو بندازن اونجا یه طرف اینکه شبنم میگفت :زندایی نمیخواین برین خونتون؟ما میخوایم بیایما!آخرش بهشون گفتم شبنم حرص نخور خودم الان زنگ میزنم مامانیمام بیان بریم خونه ما!درست مثه خاله خاله بازی!اینقد خندیدیم اومدن خونمون!بعشدم رفتن!اما عیدو خیلی دوس دارم مثه خاله خاله بازیه تو فامیله ما این میاد خونتون ظهر شب شما میرین!کلن تو این ۱۳ روز کله خانواده رو بیشتر از ۱۰۰۰۰بازر میبینیم!البته تو خونواده مادریم پدری !به به!سالی یکی دوبار !البته بجز پسر خاله های بابایی! اینم یه جورشه! حرف امروزم: یا مقلب القلوب والابصار ادامه مطلب (یه هفته اخر مدرسه اس) یه آقایی که دکترای ریاضی محض داشته، هر چقدر دنبال کار می گرده بهش کار نمیدن!! خلاصه بعد از کلی تلاش، متوجه میشه شهرداری تعدادی رفتگر بی سواد استخدام می کنه!! میره شهرداری خودش رو معرفی می کنه و مشغول به کار میشه...! بعد از دو سه ماه میگن همه باید در کلاس های نهضت شرکت کنید! این بنده خدا هم شرکت می کنه!! یه روز معلم محترم در کلاس ایشون رو می بره پای تخته تا مساحت یک شکلی رو حساب کنه! تو این فکر بوده که انتگرال بگیره یا نه که می بینه همه ی رفتگرا دارن داد می زنن: حرف امروزم: روزی یک زوج،بیست و پنجمین سالگرد ازداوجشان را جشن گرفتند.آنها در شهر مشهور شده بودند به خاطر اینکه در طول 25 سال حتی کوچکترین اختلافی با هم نداشتند.تو این مراسم سردبیرهای روزنامه های محلی هم جمع شده بودند تا علت مشهور بودنشون (راز خوشبختی شون رو) بفهمند. برای اسب سواری هر دو،دو تا اسب مختلف انتخاب کردیم.اسبی که من انتخاب کرده بودم خیلی خوب بود ولی اسب همسرم به نظر یه کم سرکش بود.سر راهمون اون اسب ناگهان پرید و همسرم رو زین انداخت . نسیم: یه درس برام داشت ک ماه عسل حتما برم شمیلا حرف امروزم: فقط اینو یکی از دوستام برام گذاشته! میدونی حرفش کاملن درسته اما! من قبولش دارم ولی میدونی آرزوهای من همه معقولن !چرا نامعقول باشه؟ مگه میخوام پای پیاده برم مریخ؟حتی اینم غیره ممکن نیس !یه روز ممکنه وقتی اراده کردی تو مریخ باشی! خواسته ها و آرزوهای من !همشون با تلاش حل میشن! نمیگم مثه آب خوردنن اما اعتقاد ندارم به آرزوهای کوچیک! آرزوهای من باید بزرگ باشه !یه آدم از آرزوهاش تشکیل داده هرچی آرزوش سطحی تر و آسون تر ! اون آدم کوچیک تره چون دنیا رو کوچیک میبینه!البته اینایی ک من به عنوان آرزو میگم همش هدفه آرزو های من تو اینجا نیستن! شاید بخندی !شایدم منظورمو نفهمی! مهم اینه خودم فهمیدم توهم یه کم به خودت فوشار(آقای صیادی) بیار میفهمی حرف امروزم: شاید به ظاهر آرزوهای من دست نیافتنی باشند اما یادم باشد من با تلاشم میتونم هر غیر ممکنی رو ممکن کنم!(این شعاره من) دکتر جواب داد : تو اگر نخواهی موشک هواکنی و فقط بخواهی معلم شوی قبول ، ولی تو نمی توانی به من تضمین بدهی که یکی از شاگردان تو در روستا ، نخواهد موشک هوا کند . نتیجه از نظر من:معلما مهم ترین قسمت جامعه هستن اما متاسانه الان....... جز معلمای خودم ک تک تکشونو خیلی دوس دارم حرف امروزم:
بعد از مدتها حسه آپ کردن پیدا کردم این یه هفته ام تو ادامه مطلبه حوصلت گرفت بخون !!!!!!! عاشق شدن To laugh until it hurts your stomach بعد از اینکه از مسافرت برگشتی ببینی هزار تا نامه داری به رختخواب بری و به صدای بارش بارون گوش بدی از حموم که اومدی بیرون ببینی حو له ات گرمه ! To clear your last exam توی شلواری که تو سال گذشته ازش استفاده نمیکردی پول پیدا کنی تلفن نیمه شب داشته باشی که ساعتها هم طول بکشه بطور تصادفی بشنوی که یک نفر داره از شما تعریف میکنه وقتی "اونو" میبینی دلت هری بریزه پایین ! یادت بیاد که دوستای احمقت چه کارهای احمقانه ای کردند و بخندی و بخندی و ....... باز هم بخندی خیلی سخته به همه چی شک کنی! احساس میکنم پوچم احساس میکنم وجودم به هیچ دردی نمیخوره ! خیلی حسه بدیه که احساس کنی اسباب بازی بودی! خیلی حسه بدیه احساس خفگی کنی! خیلی حس بدیه به یکی از کاشات نرسی! خیلی حسه بدیه دلت بخواد بری سراغ یه کاری ک یادت بره ناراحتیتو!ولی هیچ کاری پیدا نکنی! آره خیلی حسه بدیه وقتی یه کار میکنی بازم یادت بیاد ! خیلی سخته خود گول زدن! خیلی سخته حسودی کنی به چیزی ک حتی ارزش فک کردن نداره چ برسه به حسودی ! آره خیلی احساسای بد میاد سراغ آدم سخت ترش اینه نتونی حرفتو به کسی بگی! سخت تر اینه ظاهرت سخت باشه! سخت ترو بدتر اینه هیچ کیو جز خودت مقصر حال بدت ندونی! آره سختهههههههههه !نمیدونم قراره چی بشه!هرروز نگرانم دنبال یکیم بهم بگه ایندم خوبه ۱!بگه ک یه روز میخندی به این حالت! اما همه هرچی میگن جز این ............. شایدم من به همه نگفتم به هرحال احساس میکنم مرده متحرکم زمان هرکاری کنه میکنم!هرچی بشه شده واسم مهم نیس گاهی نمیفهمم دورو اطرافم چ خبره! من مامانمووووووووووووووووووووو میخوامممممممممممممممممممممممممم واییییییییییییییی خلاصصصصصصصصصصصصص شدمممممممممممم راحت شدم از شره درس خوندن !!!!یه ماهی همش درس خوندن بودااااااااااااا! اما شنبه!آخرین امتحان! رفتیم مدرسه!همه گفتیم لغو کنیم باورتون نمیشه از ۷۵ تا دانش آموز فقط ۵تاشون مخالف بودن ک لغو شه بخاطر اون ۵ نفر مجبور شدیم بدیم! من یهو نگا کردم کیلیدا شو نخوندم !هیچی از برنامه نویسی بلد نبودم !وقتی بازش کردم اشک تو چشام جمع شد همچین کتابمو پرت کردم تو برفا ک طفلک نمیشه نگاش کرد! رفتم بالا موندم چیکار کنم هیچی بد نبودم گفتم فوقه فوقش صفر میشم دیگه! وقتی دادن برگه رو دیدم نه بابا خوب بلدمممممممممم! اما یه چند تایی رو با همکاری دوستان نوشتیم! من من بسی به هم معلمش و هم خودش لعنت فرستادم!اما اگه خیلی کم شم ۱۹ونیمه! ک اونم فک نکنم!!!!!!!! موندم چیکار کنم با این کارنامه درخشانم!واقعا درخشانه!اما به مامانم گفتم مامان من تلاش کردم دیگه هرچی شد شد!خودمو خلاص کردم!!!!!!!!!!! آخییییییییییییییییشششششششششششششششش زندگی زیبا میشودد! مسی خداجونم به خاطر همه چی !ای خدای من من چ قد بدقولم به طفلک زهرا قول دادم فیلتر شکن براش ببرم نبرددمممممممممممممم وییییییییییییییی ببخشید زهرا جونم! همتونو دوس دارم حرف امروزم:
حالم خوب نیس ! خیلییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی حالم بدهههههههههههه احساس پوچی میکنم ! نسی بازم مثه همیشه دیر اومد سوار سرویس شه!همه فک کردیم رفته اما وقتی مسافت زیادی رو رفتیم زنگ زد به آقای عسگری گفت ک برگردین !همه عصبی شدیم خودمم همین طور قرار شد مهشاد بهش تذکر بده !سوارش کردیم!مهشاد ناجور بهش توپید به مهشاد گفتم بسه دیگه ولش کن !(آروم گفتم!) نسی گریه اش دراومد! فاطمه رفت پیشش مهشاد به فاطمه گفت دورو!نسی بیشتر گریه اش گرفت خیلی ناراحت بود نتونستم منم رفتم پیشش !دلداریش دادم گفتم دیگه تموم شد دیگه ام قرار تکرار نمیکنی حالا گریه نکن! مهشاد باهام قهر کرد گفت بهم دورو !گفت سره حرفت نمیتونی بمونی!اما من سره حرفم بودم! به نسی هم تذکر دادم اما کاره مهشاد مثه خفه کردنش بود نه تذکر هیچ تاثیره مثبتی جز کوچیک کردنه نسی نداشت! و دشمنیش با مهشاد!دلم برا نسی سوخت نمیتونم گریه کسیو ببینم ! بعد مهشاد به تنه بهم گفت نسیم باید به همه نشون بده هنره خوب بودنشو! نسی بهش گفت توچی ک هنرت فقط ناراحت کردنه دیگرانه؟ نمیدونم رفتم پیش مهشاد بهش گفتم مهشاد لوس نشو دیگه مسخره بازی دراوردم اما قبول نکرد! به نظرتون کاره من اشتباه بوده؟ من دورو ام؟فقط اینو درنظر داشته باشید ک نظره من اینکه به یه نفر وقتی تذکر دادی دیگه نباید خفه اش کنی!همه آدما اشتباه میکنن حالا این نسی ام یه اشتباه کردنه مجازاتش قصاصه؟؟؟؟؟؟؟ دومش اربعین تسلیعت میگم به همه! سومش: این چند وقت به خیلی نتایج رسیدم :۱ـک خیلی نسبت به درسم بیخیال شدم مگه نه اینکه تنها با این درسه کبه آرزوهام میرسم! آره خلاصه شدم نسیم نتبل!نه یعنی تنبل ! بعدش اینکه همه چیز دود شد رفت هوا!من .....................................نمیخواستم ........... دلم میخواست تا همیشه............ اما کک نگزید..................................... کاش میگزید ......................... بعد از مدتا حسه آپ کردن پیداکردن پیدا کردنم دیگه بسه میخوام خاطراتمه بگم! امتحانا شروع شدن !اولیش ریاضی بود !جوری گند زدم داخلش که جرئت نمره پرسیدن ندارم دومین امتحان !معارف من بسی هنر کردم و ۲۰ میگیرم قبونه خوده باهوشوم بشم میخواستم معارفو ۲۰ نگیرم! سومین شیمی !همچین سخت داده بود یعنی سره جلسه احساس میکردم اگه ۱۴ شم چی میشه؟ اما خوش بختانه به دلیل کثرت هوش ۲۰ شدم!!!!!!!!!(البته فک کنما) چهارمین مطالعات :به به اینم ۲۰ میشم !اما خدایی یه ذره هم نخونده بودم!بی فرجه شبم عمومینا اومدن خونمون! پنجمین امتحان ک نگوووووووووووووووووو ۶۰سوال داده بود انتظار داره ۲۰ ام بشیم خدا.........اون لحظه دلمون میخواست ۱۰۰ کلاس زبان آزمون بدم اینو ندم هیچ کدومشو مطمئن نبودم!!!! خلاصه امروزم عربی ۲۰ میشم زیستم فردا خدا به خیر کنه!!!! بیخیالشون بسی خوشحالم همه چی خوبه خدا مثه همیشه بهم لطف داره! آخ جونمییییییییییییییییییی فردا نازیووووووووووووو میبینم میخواد بیاد مدرسمون !خدا کنه مبینام باهاش بیاد دلم براشون یه ذره شده!!!!!! از اون ور بگم براتونننننننن !نه اینا دیگه سانسورسیه تو ادامه میگم! بوس بوس دوستون دارم حرف امروزم گاهی یه دیوار به چ بلندا دوره خودت میکشی نه اشتباه نکن برا دور کردن مردم نیست برا اینه بفهمی واسه کی اون قد مهمی ک این دیوارو بشکنه و وارد شه!..........
عاشق نشدی عشق ندانی +وقتی با خودت لج میکنی و باز هم هیچ چیز تغییر نمیکند مجبوری بی خیال بدغلقی های زندگی شوی و خیلی محترمانه خفه شوی سرشب آیم احولش بپرسم سحرآیم مزارش بسته بینم مه ک مست از می انگورباشم چرا از نازنینم دورباشم مه ک از آتشت گرمی نبینم چرااز دود محنت کور باشم حرف امروزم هروقت سره راهت هیچ مشکلی نبود بدون راهه اشتباه رفتی این وبه یکی از بهترین دوستامه به خدا وبش فوق العاده اس من جا شما بودم یه نگا بهش مینداختم !!!!!! سریع بدویید برید کامنت فراموش نشه!!!!!!!!!! باز ک وایسادی بدو برووووووووووو اااااااااا ببخشید آدرس ندادم خب یادم رفت الان میگم امتحانا شروع میشه از ۱۰ ام فعلن حوصله نوشتن ندارم ولی میام!!!!! اصلن حوصله امتحانارو ندارم !!! خدایا گاهی سخته ولی مجبوری یه کارو انجام بدی !! اما مگه میزارن عصابم خورد شد به مامانی میگم مامان تو امتحانا گوشیمو میدم بهت باشه؟ میگه نه!!! گفتم مامان نمیخوای امتحانام خوب شه گفت چرا ولی تو باید بتونی خودتو کنترل کنی خودت باید نری طرفش!!!! گفتم آخه نی تونم!!! ... گفت پس انتظار نداشته باش بتونی بعدها بتونی تصمیم بگیری!!!!!و آرزوهاتو عملی کنی!!!!!!! گفتم چ ربطی داره مامان خانمی؟ گفت نسیم تو اروپا محققا و روانشناسا یه تحقیقاتی دارن به اسمه عرضی(اگه اشتب نکرده باشم)گفت این تحقیق طی ۵۰ سال طول میکشه!!!!!!!!! گفت تو یه مهده کودک همین محققا دوربین مخفی میزارن!!!!!!! بعد مربی مهده کودک یه ظرفه پر شیرینی میاره برا بچه ها~!به بچه ها میگه هرکدومتون میتونید وقتی من رفتم یه شیرینی بخورید اما اگه صبر کنید تا برگردم به اونایی ک صبر کردن ۳تا شیرینی میدم! خیلی از بچه ها نتونستن جلو خودشونو بگیرن اما چندتا شون با چندتا کاره ساده جلو خودشونو گرفتن مثلن چششاشو گرفته بوده تا شیرینی هارو نبینه یکی شون خودشو با دوستاش سرگرم میکنهو.... خلاصه بعد از ۵ سال تحقیق رو بچه های این مهده کودک میبینن اونایی ک تونستن جلو خودشونو بگیرن مشاغله مهم جامعه رو در آینده داشتن !! .. بعد مامانی خانم گفتن:نسیم به گوشیت ربطی نداره اگه بخوای بخونی گوشیم نباشه خودتو با یه چیز دیگه سرگرم میکنی باید بدونی چی میخوایو دست به کار شی!!!!!!! بهلهههههههههههه بدین صورت کاری فوق سخت برای ما تراشیدن بابا سخته اما میتونم!!!!!!! راستی خانم موفق دیروز بعد کلاس نگه ام داشت بهم گفت بابات دبیره زبانه گفتم بهلههههههههه!!!!!!! گفت نسیم تو یه منبعه خوب داری خودتم ک تو کلاس خیلی فعالیت میکنی و زبانت خوبه!!چرا کتبی خراب میکنی!!!!! گفتم آخه......گفت آخه نداره اگه تو امتحان زبان زیره ۲۰ بگیری یه نمره از همون نمره ای ک گرفتی کم میکنم!!!!!!!!بهلهههههههههه مسی ممنون ولی بسی بسیار دوسش دارم !!!!! یکی از دوستام گفت نسیم تو اول سال خیلی باهال بودی چرا یهویی ساکت شدی !!!!!بهلههههه بازم رفتم تو سکوت!!!!!!!فک کنم اعتماد به نفسم کم شده باز !!!!!!!وای خدای من عصابم خورد میشه!!! خلاصه اید بسی بخونم برا امتحانا زیره ۲۰ نباید داشته ب اشم!!!!!!دوستون دارم بای فعلننننننننننننن!!!!!! حرف امروزم:![]()
در برخـــورد بـــا دیگرانـــ سادهـــ نباشـــــ!!
زیـــرا ...
![]()

شاید آب گوارایی که می نوشیم از این هم کثیف تر باشد
شاید باری که بر دوشمان است از این هم سنگین تر باشد
شاید صفای کودکیمان را اینجا ، جا گذاشته ایم
شاید خانه آخرتمان از این بدتر است 
شاید مردم نتوانند از پشت شیشه های غبار گرفته ی ماشین هایشان ، زیبایی و طراوت نوجوانیمان را ببینند 
شاید آنچه در دنیا می جستیم از این هم بی ارزش تر بود 
و شاید کودکی و پیریمان را اندوهی چنین فرا گرفته باشد
چشمها را باید شست

اِدآمِه مَطلَب
![]()
اِدآمِه مَطلَب
بین این سه داوطلب کدام را انتخاب میکنید.
قبلا یک سوال: شما مشاور و مددکار اجتماعی هستید . . . .
زن حامله ای میشناسید که هشت فرزند دارد. سه فرزند او ناشنوا، دو فرزند کور و یکی عقب مانده هستند. در ضمن خود این خانم مبتلا به مرض سیفیلیس است. از شما مشورت میخواهد که آیا سقط جنین کند یا نه . . . . با تجارب زندگی که دارید به ایشان چه پیشنهادی میدهید؟
خواهید گفت سقط کند؟
فعلا بریم سراغ سه نامزد ریاست بر جهان
او با سیاستمداران رشوه خوار و بد نام کار میکند، از فالگیر غیب گو و منجم مشورت میگیرد. در کنار زنش دو معشوقه دارد. شدیدا سیگاری بوده و روزی هم ده لیوان مشروب میخورد.
شخص دوم :
از دو محل کار اخراج شده، تا ساعت 12 ظهر میخوابد.در مدرسه چند بار رفوزه شده.در جوانی تریاک میکشیده و تحصیلات آنچنانی ندارد. ایشان روزی یک بطر ویسکی میخورد، بی تحرک و چاق است.
شخص سوم:
دولت کشورش به ایشان مدال شجاعت داده، گیاهخوار بوده و دارای سلامت کامل هست. به سیگارومشروب دست نمیزند و در گذشته هیچ گونه رسوایی به بار نیاورده.
به چه کسی رأی میدهید؟
کاندید اول : فرانکلین روز ولت
کاندید دوم : وینستون چرچیل
کاندید سوم :آدولف هیتلر
چه درسی میگیریم؟
راستی خانم حامله فراموش نشود؟
اگر به آن خانم پیشنهاد سقط جنین دادید همان بس که لودویگ فان بتهوون را به کشتن دادید!
![]()
اِدآمِه مَطلَب
یا مدبر الیل و النهار
یا محول الحول والاحوال
حوّل حالنا الی احسن الحال 
اِدآمِه مَطلَب
انتگرال بگیر ، انتگرال بگیر
اِدآمِه مَطلَب
سردبیر میگه:آقا واقعا باور کردنی نیست؟ یه همچین چیزی چطور ممکنه؟
شوهره روزای ماه عسل رو بیاد میاره و میگه:بعد از ازدواج برای ماه عسل به شمیلا رفتیم،اونجا ...
همسرم خودشو جمع و جور کرد و به پشت اسب زد و گفت :"این بار اولته" دوباره سوار اسب شد و به راه افتاد.بعد یه مدتی دوباره همون اتفاق افتاد این بار همسرم نگاهی با آرامش به اسب انداخت و گفت:"این دومین بارت" بعد بازم راه افتادیم .وقتی که اسب برای سومین بار همسرم رو انداخت خیلی با آرامش تفنگشو از کیف برداشت و با آرامش شلیک کرد و اونو کشت.
سر همسرم داد کشیدم و گفتم :"چیکار کردی روانی؟ حیوان بیچاره رو کشتی!دیونه شدی؟"
همسرم با خونسردی یه نگاهی به من کرد و گفت:"این بار اولت بود. ![]()
بازنده میگوید ممکن است اما مشکل اینجاست که ...
The loser says: it’s possible, but the problem is…
اِدآمِه مَطلَب
فراموش نگن
آرزوییرو انتخاب کن که رسیدن بهش آسون باشه.همین !
آرزو میکنم به تمام آرزوهای معقولانت برسی....

اِدآمِه مَطلَب

آنقدر بخندی که دلت درد بگیره
To find mails by the thousands when you return from a vacation.
To go for a vacation to some pretty place.
برای مسافرت به یک جای خوشگل بری
To listen to your favorite song in the radio.
به آهنگ مورد علاقت از رادیو گوش بدی
To go to bed and to listen while it rains outside.
To leave the Shower and find that the towel is warm
آخرین امتحانت رو پاس کنی
To find money in a pant that you haven't used since last year.
To laugh at yourself looking at mirror, making faces.
برای خودت تو آینه شکلک در بیاری و بهش بخندی !!!
Calls at midnight that last for hours.
To laugh without a reason.
بدون دلیل بخندی
To accidentally hear somebody say something good about you.
To wake up and realize it is still possible to sleep for a couple of hours.
از خواب پاشی و ببینی که چند ساعت دیگه هم میتونی بخوابی !
To feel butterflies! In the stomach every time that you see that person.
remembering stupid things done with stupid friends. To laugh .......laugh. ........and laugh ......
These are the best moments of life....
اینها بهترین لحظههای زندگی هستند
Let us learn to cherish them.
قدرشون روبدونیم
"Life is not a problem to be solved, but a gift to be enjoyed"
زندگی یک هدیه است که باید ازش لذت برد نه مشکلی که باید حلش کرد
وقتی
زندگی 100 دلیل برای گریه كردن
به تو نشان میده
تو 1000 دلیل برای خندیدن
به اون نشون بده.
(چارلی چاپلین)

اِدآمِه مَطلَب
![]()
![]()
![]()
غمهای دل ما تو چه دانی
ما در ره عشق خستگانیم
اندر ره عشق بندگانیم
اِدآمِه مَطلَب
الهی دشمنت را خسته بینم به سینه اش خنجری تا دسته بینم
اِدآمِه مَطلَب
![]()





| Design By: KHanOomi |





